به این جوانه ی خشکیده و شکسته بتاب برای آنکه بمانی همیشه توی دلم گرفته ام گل سرخ لب تورا در قاب تو آن ستاره ی دنباله دار خوش یمنی من آرزوی محالات بچه ای در خواب میان بود و نبودت دچار شک شده دل شدی درون بیابان من شبیه سراب نگاه قهوه ی چشمم نمیکنی حتی شدم میان وجود تو گونه ای کمیاب ز زیر کاه بودن گذشته آب شما به پیش حادثه کوهم تو کاه زیر آب شب مرا که دوباره پراز ستاره شده برای بودن با آن یکی...نکن تو خراب مراتو " میخواهی" ؟؟!!بگو دوباره که تا... و با سکوت تو ماند پرسشی بدون جواب وقتی که لیمیت باورت برتری است بی کس نشدی وگرنه میدانستی معنای غم یتیم بی مادری است اصرار برای زندگی افراط است درداخل تقویم ورق خورده دل عشق همه در ستون تعطیلات است در ذهن درخت بیدمان جا شده ای یک سنگ سرراه دل ما شده ای تهدید بزرگ زندگی هستی تو ای عشق سری میان سرها شده ای بادیدن تو دوباره دل وا رفته یکروزه مسیر پرخطر رارفته اعلام شدآماردل من:صددرـ صدتورم عشق تو بالا رفته بگذار پنجره ای رو به زندگی به رویم باز باشد ۲ حاصلضرب چشمان تو درمن برابر است با: لیمیت پیوستگی مادر بینهایت مثبت خوابانده دل تو عقل بیدارم را با بوسه ی خود نوشته ای بر لب من معنای جدید دوستت دارم را دور از تو من و وجود آسان...؟! هرگز ای نظم تمام زندگی دل بی تو یک لحظه نگیرد سروسامان هرگز دزدی شده از وجود و آب و گل من برده دل و دین و غم شده حاصل من دیروز در انگشت نگاری دلم پیدا شد جای اثرانگشت تو روی دل من این عشق شده تمام دارایی من بر هم زده آرامش دریایی من از بخت بدم ماهی تنهایی تو افتاده درون تور تنهایی من خانومه...اجازه لحظه ای هم...گم شو از عشق تو مردم...به جهنم گم شو چند ماه گذشتو آخرش برگشتی حالا که تورا نمی شناسم گم شو دارای توقع زیادی هستند با این تورم و گرانی آقا در فکر جهاد اقتصادی هستند پوسیدم و با شما ندارم جنگی آنان که مرا سنگ زدند میخوانند با اشک فقط نام مرا بر سنگی یادگار دین زرتشت مهر کوروش جام جمشید تیر آرش خون سهراب رخش رستم و عشق بابک بر شما دوستان آریایی غیور مبارک باد عید همتون مبارک دوستای عزیزم انگیزه ی انتظار فردایی تو با این همه" آقا خودمانیم" هرروز ما هم دلمان خوش است می آیی تو این قوم وقبیله را خودت آدم کن اسباب و اثاث ظلمشان را جم کن این عده شبیه سنگ پا قزوینند یک جمعه بیا و رویشان را کم کن از این گله های بی شمارش پیداست از سرخی مشت بسته ام فهمیدم "سالی که نکوست از بهارش پیداست" عمریست به نام مصلحت خوار شدیم سر خورده و افسرده و بیمار شدیم وقتی که نظر از من وتو می دزدند یعنی همگی دوباره انکار شدیم آخر ساله و یکبار دیگه: تا کی دل پر سکوت مصرف بکنیم در باور خود غصه و غم صف بکنیم این حرف و حدیث خنده دارد به خدا کو کار که ما که مضاعف بکنیم؟؟؟؟؟ در لحظه ی تحویل... تو را کم داریم عید آمد و امسال عزیزم بی تو یک سین به روی سفره ما کم داریم
از بدو تولدم تو یارم بودی رنجور شدی و افتخارم بودی تا لحظه ی پرواز دلم مادر جان من شاخه ی گل بودم و خارم بودی بعد از تو مصیبت و غم وغم بسیار آتش زده بر جان ودلم این اخبار این گونه که با خاطره ات تنهایم از حال دلم خبر نداری انگار از دست نفس های دلم بیزارم دور از تو وچشمان تو من می بارم مانند سیاهی شبی در پاییز یک بغض غریبی به گلو من دارم غوغا شد و از دلم توان را بردند از این در و همسایه شنیدم دیشب آیینه و شمعدا نتان را بردند این طایفه حس گریه هاشان کوفی ست این تکیه و ماتم خیابان کوفی ست آقا تو توجهی نکن این ده شب آداب عزای تو به قرآن کوفی ست وقتی عطش سه ساله سرریزی کرد با مشک پراز خجالتش بر می گشت آن لحظه که آب آبرو ریزی کرد درد دل من شدید باید می شد من راحتی و زندگی و آرامش یعنی که پدر شهید باید می شد با یاد بهشت خوشه ای گندم شد قربانی زنده ماندن مردم شد او رفت که آبروی ما را بخرد در گرد و غبار جبهه نامش گم شد موجی شده این رباعی ام کم دارد می گرید اگر که قافیه بگذارد از بس که از این جبهه نوشتم دیگر خمپاره به روی کاغذم می بارد از غربت چفیه ها خبر می آمد با رفتنشان حوصله سر می آمد در باغچه ها به جای روییدن گل از عمق زمین جنازه در می آمد در سر تو جنون ناگهانی داری اینها همه حرف است به قرآن مجید تو عقده ی شهرت جهانی داری با آن همه حرف پوچ و بی پروایت در خاک شده حرمت امریکا یت کشتی به گل نشسته در ساحل شب بیزارم از انجیل تو و عیسایت سوزانده خدا را آتش شعله ورت روشن نشود چراغ این دردسرت حیوان صفت پلید انشا ءالله قرآن بزند به سینه ی آن کمرت با این عملت گوش جهان کر کردی احساس زمانه را مکدر کردی روحانی بی روح حواست باشد پا را ز گلیم خود بلند تر کردی رفتی و برایم شب تاری مانده از نام شریفت افتخاری مانده یک عکس بزرگوساده حالایک عمر در گوشه ی خانه یادگاری مانده تقدیم به امام حسین در علقمه تصویر تو مات است حسین عباس تو کشتی نجات است حسین لبهای عطشناک تو تا آخر عمر حیثیت دجله و فرات است حسیبن یادتان در خاکریز سینه ها جا می شود کم کم و میریزد به جوی عشق ودریا می شود کم کم پلاک و چفیه و پوتین و یک عکس از تو و حرف های ناگفته که آیا می شود کم کم...؟ یتیمی در سکوت درس بابا آب را ...دیگر برای دختری شش ساله معنا می شود کم کم و لعنت می فرستم بر دل هر جبهه و جنگی که این گونه زنی با غصه تنها می شود کم کم واما این چفیه یادگاری شما حالا مدی بر گردن دختر پسرها می شود کم کم ندادند جز نگاه جنگتان چیزی نشان ما فقط سر بسته گفتند:عدل بر پا می شود کم کم غم دیروزتان هم مثل آهوی گریزانی برای گرگهای درلباس میش فردامی شود کم کم درست است راه را کج رفته ای سی سال اگرچه دست تو خالیست اما می شود کم کم... با سنگ صدای شیشه در می آید احساس تو از كليشه در مي آيد انقدر منم منم نكن بيهوده دندان خودت ز ريشه در مي آيد رباعي بالا با تاثير پذيري از يك رباعي از محمد رضا مختارنژاد مي باشد هي تهمت بيهوده نزن كاري كن از حال بدم خودت پرستاري كن با اين همه جرم وجاني واخراجي اي عشق بيا و آبرو داري كن تقديم به بروجرد عزيز هر چند كه بي بال و پر و بي جاني همچون نفس روح سحر مي ماني در خاتمه ي حرف دلم مي گويم حيثيت غرب كشور ايراني اين رباعي را با توجه به اين كه لرستان استان محرومي مي باشد و بروجرد نيز از اين قاعده مستثني نيست به شهرم (بروجرد)تقديم كردم يك تكه بهشت با تو تناسب دارد بر خاك تو هر كسي تعصب دارد با اين همه فرهنگ و هنر در خاكت محرومیتت ولی تعجب دارد وا مي شود از آن طرف اين پرده دروازه ي اين مثلث گسترده از وسوسه انگيزيتان شيطان هم در پيش شما خلاصه كم آورده بيهوده خودش را به تكاپو زده است بر قلب پر از بهانه چاقو زده است از بس كه دغل بازي و بازم شيطان در پيش من وتو خسته زانو زده است آزادی از این چوبه ی دارش پیداست از این گله های بی شمارش پیداست از سرخی مشت بسته ام فهمیدم سالی که نکوست از بهارش پیداست عمریست به نام مصلحت خار شدیم سر خورده و افسرده و بیمار شدیم وقتی که نظر از من وتو می دزدند یعنی همگی دوباره انکار شدیم تا کی دل پر سکوت مصرف بکنیم در باور خود غصه و غم صف بکنیم این حرف و حدیث خنده دارد به خدا کو کار که ما که مضاعف بکنیم؟؟؟؟؟ انگشت نمای این و آن میباشی با این همه حرف ناخردمندانه داری سر زخم من نمک میپاشی از کلبه ی متروک دلم بیزاری از من تو بگو چه ها شکایت داری سرمای نگاه تو به چشمم فهماند دیگر به تو من نمی رسم انگاری در جنگل غم دو شیر ناآرامیم ما عامل بر هم کنش اجسامیم هرجا بروی دوباره بر خواهی گشت ثابت شده ما دو قطب ناهمنامیم از حس درخت بیدمان بیزارم دست ازتونمی شودکه من بردارم از بس که تورا ندیده ام خانومم بی قصه هزارویک شب است بیدارم سنگینی انکار توهم در من احساس سیاه حرف مردم در من پایان رمان تلخ من این بوده لبخند تو وسو ء تفاهم درمن چون کوزه ی ناچیز سفالی شده ای بازیچه ی دست این اهالی شده ای از عشوه و ناز وقهرتان معلوم است سردرگم یک عشق خیالی شده ای از عمق نگاهتان غزل می چینم در مذهب عشقتان ولی بی دینم صد بار درون دل خود می میرم وقتی که تو را با پسری می بینم صد حنجره پاره کرده ام در قلبت تا عمر دوباره کرده ام درقلبت در عقد قرارداد این دل عمری یک خانه اجاره کرده ام در قلبت خانومه...اجازه لحظه ای هم...گم شو! از عشق تو مردم... به جهنم گم شو چند ماه گذشت و آخرش برگشتی حالا که تو را نمی شناسم گم شو در حافظه رویای خودش را دارد خشکیده و دریای خودش را دارد با سهم شما چکار دارد مردم عاشق شده دنیای خودش را دارد من قاتل چشمان تو هستم بانو با هر نفست ولی شکستم بانو من شورشی عشق تو هستم امسال یعنی که تو را نمی پرستم بانو مجنون شده ام روح زمینی دارم خشکیدم و حس آتشینی دارم از بس که سر راه تو این قلب شکست احساس بدی از دل چینی دارم دلگیرنشو که ناگهان می افتیم شعبان که شود به یادتان می افتیم وقتی که درون مشکلی می غلتیم بی فاصله یاد جمکران می افتیم از منتظری به راهتان من سیرم از دست همین فاصله ها دلگیرم آقای گلم بدون تو با این وضع آخر ز غم ندیدنت می میرم چون سایه به دنبال تو هستی همه ما زیر پر و بال تو هستیم همه بی خاطره و یاد تو اینجا عمریست ما بی خبر از حال تو هستیم همه هر چند که منتظر نشستیم آقا با کوفه در ارتباط هستیم آقا آنقدر نیامدی که عالم فهمید ما قول قرارمان شکستیم آقا هر چند به هر نگاه تو دل بستیم رودیم و به دریای تو ما پیوستیم با این همه دزدی و دغل بازیها جان خودمان به یادت آقا هستیم با کوفه تعهد شکستن بستیم پیمان وفای کعبه را بشکستیم با این همه بی توجهی آقا جان ما آخر خط بی مرام هستیم چشمان تو آیه آیه تعبیر خداست جذر غم تو فراتر از آینه هاست ای حادثه ی شکفتن غنچه ی عشق اشک شب جمعه ات ز کوتاهی ماست بی جلوه ی رخسارشما کم دارد انگیزه ی انتظار ما کم دارد دور از کرم و عدالتت آقا جان این اصل ولایت خدا کم دارد
![]()
| Design By : Night Melody |









